X
تبلیغات
حرفای دل یه خواهر و برادر

حرفای دل یه خواهر و برادر

هر آنچه از دل براید .... لاجرم بر دل نشیند

تشکر

لازم هست که در اینجا از مدیر وبلاگ پرتگاه  تشکر کنم به خاطر اون دو تا شعر زیبا ممنون .همینطور فاطمه هم از شما  دوست عزیز  تشکر کرد

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 11:27  توسط مهدی  | 

2.
اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش
اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش
تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن
تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن
تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن
خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن
و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی
کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی
اگر یک آسمان دل را به قسط عشق بردارم
میان عشق و زیبایی تورا من دوست می دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 11:25  توسط مهدی  | 

آن دم که با تو ام

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من
آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 11:19  توسط مهدی  | 

جشن 13 ماهگی

سلام سلام

چند روز پیش جشن داشتیم اما نتونستیم جشنمون رو روز ۱۲ بگیریم چون که رحلت رسول بود برای همین شنبه جشنمون رو گرفتیمخیلی بهمون خوش گذشت توی جشن

خواستم به ابجی جونیم که گیر درساش شده ونمیتونه بیاد نت از همینجابهش بگم جشنمون مبارکت باشه

خیلی دوستت دارم نفسم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 11:16  توسط مهدی  | 

یه روز زمستونی.......

همچین روزی بود که با یه فرشته اشنا شدم ،این فرشته روزای اول برای من فقط یه دختر معمولی بود

چند هفته ی گذشت و توی قلب اون یه نور رو دیدم نوری که باعث شد به اون وابسته بشم و اون فرشته بشه تموم هستی من .

اولین باری که به فاطمه ماه اول با هم بودنمون تبریک گفتم بهم گفت :

(( مهدی به این زودی یک ماه گذشت ؟!!!!))

تا اینکه یک سال از ماجرایه با هم بودن ما گذشت و با چشمای خیس بهم گفتیم :

((مبارک باشه ،دوستت دارم ))




   سالگرد خواهر وبرادریمون مبارک

دوستت دارم ابجی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 18:30  توسط مهدی  | 

سلام :

سلام طیبه خانم.

خوب هستین-وقتتون بخیر

اول از هر چیزی خواستم ازتون تشکر کنم که جواب ایمیل خواهرم رو دادین و برای وب ما نظر گذاشتین البه این مدت من به خاطر بعضی از مسال کمتر مینویسم و زحمت نوشتن افتاده به دوش هستی من ُفاطمه جونم میگم

خیلی فاطمه جونم رو دوست دارم

بهم گفته باهات راحت باشم اما راستش یکم برام سخته و باهات غربی میکنم.ببخشید که یکم حرفام رک می گم .

باز هم ازتون تشکر میکنم

ممنون دوست دارم باهاتون اشنا بشم چون ابجی فاطمه زیاد ازتون تعریف میکرد.امکان داره؟ 

شما رو به خدا میسپارم.خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 22:27  توسط مهدی  | 

جملات ناب

همیشه سعی کن لبخند بر لبانت,عشق در قلبت, لطف در نگاهت, محبت در چهره ات, بخشش در رفتارت وحق در زبانت جاری باشد و بس.

زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ، ظرف امروز پر از بودن توست ، زندگی را دریاب ...

خودت باش و خودت را آنگونه كه هستی دوست بدار حتی اگر مجبور باشی برای خود بودن بهای سنگینی بپردازی این بها را بپرداز و خودت باش......................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 12:23  توسط فاطمه  | 

گذشت زمان

گذشت زمان بر آن ها که منتظر می مانند بسیار کند،بر آن ها که می هراسند بسیار تند، بر آن ها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی و بر آن ها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است اما، بر آن ها که عشق می ورزند ،زمان را آغاز و پایانی نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 12:20  توسط فاطمه  | 

حرف هایی برای نگفتن

 
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،و با نبودن، چگونه می توان بودن؟

و خدا بود و، با او، عدم،و عدم گوش نداشت ...

و حرفهایی هست برای نگفتن!

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،

و با نبودن، چگونه می توان بودن؟

و خدا بود و، با او، عدم،

و عدم گوش نداشت،

حرفهایی هست برای گفتن،

که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،

و حرفهایی هست برای نگفتن،

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.

حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،

حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه های بیقرار آتشند،

و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...

اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند...

و ...

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند...

در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.

و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،

واگراوراگم کردند، روح راازدورن به آتش می کشندو، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب

برمی افروزند.

و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،

که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

هرکسی گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.

هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.

هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.

بدانگونه که احساسش می کنند، هست.

انسان یک لفظ است،

که بر زبان آشنا می گذرد،

و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود..

هرکسی کلمه ای است:

که از عقیم ماندن می هراسد،

و در خفقان جنین، خون می خورد،

و کلمه مسیح است،

و در آغاز، هیچ نبود،

کلمه بود،

و آن کلمه، خدا بود.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 12:9  توسط فاطمه  | 

...

میدونم پست قبلی تکراری هست اما براتشکر متن قشنگیه.متشکرم داداش
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 12:17  توسط فاطمه  | 

متشکرم


متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني "  دوستت مي دارم "

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

هميشه پشتيبانت هستم.

من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.

من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 12:16  توسط فاطمه  | 

روز ما

دیروز روز من و داداشیم بود روز خواهرو برادریمون دیشبم جشن داشتیم یه جشن دو نفره خیلی خوش گذشت جایه همه دوستان خالی بود خیلی خوشحالم که ۱۱ ماه یه داداش گل دارم هرچی از خوبیهاش بگم کم گفتم .داداشی جونم دوباره بهت تبریک میگم و از جشن دیشبت ممنونم خیلی به ابجی خوش گذشت مخصوصا اون قسمتش( ر.. و ت..) عالی بود.دوستت دارم داداشی جونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 8:28  توسط فاطمه  |